شمس الدين حافظ
65
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
شمس الدين محمد حافظ ، تسليم و رضا را خواسته اصلى معشوق مىداند ، از عاشق پايدارى و صبر توأم با تسليم محض را مىطلبد تا در برابر يار ازلى و ابدى كاملا خاضع و خاشع باشد پس هرگونه اعتراض را به دور از عاشقى و سرمستى مىداند . 1 - رضا به داده بده وز جبين گره بگشاى * كه بر من و تو در اختيار نگشادست 2 - مزن ز چون و چرا دم كه بندهء مقبل * قبول كرد به جان هر سخن كه جانان گفت حافظ ، توكل بر خدا و عشق را لازمه هستى مىداند و انسان بىتوكل را گردوى بىمغز مىشمارد ، انسان و سالكى را مىطلبد و به ميهمانى مىخواند كه توكلش قوى باشد و در هر امرى به خدا پناه ببرد و سر بر آستان غير خدا نسايد و از هيچكس جز ذات اقدس الهى تمنايى نداشته ، هر گامى برمىدارد ، رضاى معشوق ازلى و ابدى را مدّ نظر داشته باشد و از كوثر كلام معشوق جان و قلب را روشن و صفا بخشد . 1 - سحر با باد مىگفتم حديث آرزومندى * خطاب آمد كه واثق شو به الطاف خداوندى 2 - تو با خداى خود انداز كار و دل ، خوش دار * كه رحم اگر نكند مدعى ، خدا بكند خواجهء شيراز ، حسن خلق و مردمدارى و نشست و برخاست با مردم را پله و نردبان ديگرى براى رسيدن به حق مىداند و از فردگرايى و خويشتن دوستى و غرور متنفر است و خواننده خود را به جمعگرايى و همزيستى و مجالست ترغيب و تشويق مىكند ، دوستى را مىطلبد كه قدر دوست را بداند و عرض و آبروى او را نگه دارد . سر و زر و دل و جانم فداى آن يارى * كه حق صحبت مهر و وفا نگه دارد . حافظ ، در عين اينكه به حسن خلق و مردمدارى و وفاى به عهد و پيمان توجه دارد ، از خواننده خود مىخواهد كه از جاده كثرت به مقصد وحدت برسد ، براى عبور ، درويشنوازى و دعاگويى را توصيه مىكند و اصرار دارد كه از رازپوشى دوستان و اهل مروت غافل نباشد ، او حسن خلق ، وفاى به عهد و رازپوشى را سه پل مستحكم رودخانه پرتلاطم زندگى مىداند كه با پيمودن اين پلها ، راه عشق و رسيدن به معشوق هموار و سهل مىگردد . 1 - اى صاحب كرامت ، شكرانهء سلامت * روزى تفقدى كن درويش بينوا را 2 - حافظ وظيفه تو دعا گفتن است و بس * در بند آن مباش كه نشنيد يا شنيد 3 - حديث دوست نگويم مگر به حضرت دوست * كه آشنا سخن آشنا نگه دارد .